
ن : علی

ت : يکشنبه 31 ارديبهشت 1391

ز : 13:47

اشک در چشم علی ع نشسته است، به راستی اگرپیامبر از علی ع سوال کند که:
علی جان! وقتی من این امانت رابه تو سپردم پهلویش شکسته نبود، بازویش کبود نبود؛علی ع چه جوابی خواهد داد؟
.
.
.
به راستی او با همسر سفر کرده اش چهخواهد گفت؟
جا دارد او این گونه با او سخن بگوید:
فاطمه جانم!
سرانجام دیشب ، نیمه شب، من ازهمه چیز با خبر شدم.
وقتی در تاریکی شب ، پیکر تو را غسل می دادم ، دستم به زخمبازوی تو رسید ، دلم می سوزد ، چرا هرگز از زخم بازویت به من چیزی نگفتی؟؟